نگار ناز من ...
ای نگار ناز من – ناز بی نیاز من - ای نهفته در سکوت تو نوای ساز من
ای که یاد روی تو شده تمام واژه نماز من
من تو را به خاطر تمام بی نیازیت – دوست می دارم
ای امید جان بی قرار من - روز و رزوگار من – باغ من بهار من
من برای دیدن تو شعر ها سروده ام
من برای بودن تو نامه ها نوشته ام - ترانه ها نوشته ام
ای فدای بودنت وجود من – بود من ، نبود من
ای که مهر تو طنیده در میان تار و پود من
من به شوق بودن کنار تو چه رازها نهفته ام - چه حرفها نگفته ام
مرا ببین بدون تو میان بستری ز درد - چه بیقرار خفته ام
ای فدای تو تمام هستی ام
ای نگاه پاک تو بهانه ای فزون برای مستی ام
ای که با غم نبودنت هزار بار شکستی ام
من بدون تو چه خسته ام ، شکسته ام
مرا ببین که بال بسته ام
که در میان این قفس به سوگ خویشتن نشسته ام
ای که نام تو شکسته در میان ناله و فغان و آه من
ای که عکس روی تو غنوده در نگاه من ، ماه من
شب برای دیدن تو با کبوتر خیال به آسمان که می روم
به هر ستاره ای که میرسم –به مهر می نوازمش
به روی چشم خویش می گذارمش
به دست نازنین ابر می سپارمش
و باز می روم
در فضای با صفای آسمان – میان ابرهای چون حریر
هرچه می روم ستاره هست
هر چه می روم به جز ستاره نیست
من چرا به ماه نمی رسم
ماه من بگو که چاره چیست ؟!
مرتضی لطفی
